285
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 18:57
تمام دقیقه های این روزا داره با خودم میگذره... تیشه برداشتم افتادم به جون خودم... بیشتر از دو ماهه... گاهی وقتا مثل امشب خیلی خسته میشم . اونقدر که هول هولکی کارامو انجام میدم و مسیرم رو به سمت خونه کج میکنم ... مثل آدمی که داروی قلب دردش رو توی خونه جا گذاشته برمیگردم . میام اینجا یه شیر پاکتی از ت...
286
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 18:57
نامه ای کوتاه به همسرم (10) ؛ لطفا یک آدم ِ سطحی نباش... تفکر افلاطونی ازت نمیخواهم ، ولی کاش بفهمم چیزهای بیشتری از زندگی می خواهی... بیشتر از خواب و خوراک و پوشاک و نیازهای انسانی و کار . مثل قدم گذاشتن در برف ِ دوی نیمه شب... . می دانی چه می گویم؟ نزدیک بود یادم برود که بگویم "جان ِ جان" .
287
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 18:57
1. چه هوای ابری ِ دلگیری... انگار نه انگار عیده... چه قدر تفریحات یک روز تعطیلم معمولیه... انگار نه انگار جوونیم... دیگه هیچ وقت برنمیگرده... این لحظه از این پاییز ِ این سال که همین حالا داره میگذره دیگه هیچوقت برنمیگرده... مثل همه ی روزای رفته... مثل اون وقتا که دبیرستانی بودم ، مثل روزایی که با او...
288
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 18:57
امشب زده به سرم و دارم فکرای ژول ورنی میکنم... کاش من یه خارجی بودم . یه خارجی بی احساس! اما میتونستم توی خونه های ایرانی زندگی کنم چون نوع ساختمون سازی خارجیا رو دوست ندارم . میخواستم یه خارجی باشم که نگرانیام کمتر باشه ، دور و ورم پر از آدمای با داستان عشقی نباشه ، نخوام انگلیسیمو قوی کنم ، بتونم ...
289
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 18:57
• برسد به دست ِ حضرت ِ دلبر (عج) ؛ نام فرستنده ی این نامه ها هنوز برایتان آشناست؟ اصلا این نامه ها دیگر از اینجا به دست شما می رسند؟
279
-
تاریخ: 1396/7/10 ساعت: 4:16
آدم بزرگا زودتر از بچه ها رنجیده میشن...مامان بزرگم چشماش پر از غم میشه وقتی داره بهم میگه دایی بزرگه دیشب واسش زنگ نزده ولی پسرعموی کوچیکم که هفت سالشه زود یادش رفت که میخواست یه دور اضافه تر بشینه توی ترن هوایی شهربازی و باباش اجازه نداد! ما بیشتر مواظب بچه هاییم یا آدم بزرگا؟ به قول سهراب سپهری ،...
278
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:50
هنوز زمزمه های تو هست در گوشم/ به احترام صدایت همیشه خاموشم / تو رفته ای و فقط زنده با خیال تو ام / به جای آب ِ زلال از سراب می نوشم/ همه مضایقه کردند عشق را از من / ببین چه گرد و غباری گرفته آغوشم...
269
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:25
1. خدا باهام حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، حرف نمیزنه ، ح...
271
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:25
1. من از طرفدارای تابستون نیستم! بهار هم نه ... منو پاییز کوک میکنه ، زمستون به فکر فرو می بره. تابستونا فقط بعدازظهرهای طولانی و آرومی داره که بیکار ِ عالَمت میکنه و ممکنه به اندازه ی یه « دو نیمه شب» حسابی دیوونگی به همراه بیاره . ممکنه حرف نزدنت حوصله تو سر ببره ، ممکنه کتابتو ببندی و نتونی به خو...
272
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:25
نمی توانم بپذیرم که عاشق از معشوق بگذرد ... اما یک فاجعه که معشوق می تواند به بار بیاورد القای سندرم «من نمی توانم خوشبختت کنم» است . عاشق فلک زده از این درد رهایی نخواهد یافت و گاه می شود که اگر خیلی قوی نباشد به مرحله ی پیشرفته تر بیماری یعنی «من به درد خوشبختی کسی نمیخورم» مبتلا شود. بعد معشوق پش...
273
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:25
• برسد به دست ِ حضرت ِ دلبر (عج) ؛ ای کاش دوباره پیدایت کنم...
274
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:25
به دیدارم نمی آیی چرا؟ دلتنگ ِ دیدارم...
275
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:25
1. من یه آدم غمگینم که طاقت ِ غمگین دیدن ِ هیچکس رو نداره... مشتاق شنیدن صدای خنده ی بلند ِ آدمام . 2. همیشه افراد ساکت را دوست داشته ام ؛ هیچ گاه نمی فهمی که در حال رقصیدن در رویای خود هستند یا دارند سنگینی بار هستی را به دوش می کشند. |جان گرین 3. چی آرومم میکنه؟
276
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:25
نامه ای کوتاه به همسرم (9) ؛ دنیا گاهی برای من به اندازه ی قطار وحشت شهربازی که در پنج شش سالگی تجربه اش کردم ترسناک می شود. اگرچه می دانم هنوز سهم چشم هام از دیدن ناپاکی های دنیا به غایت مختصر است ... ولی نیازمندم در تمام مدت ، بیشتر از حضور ، به خوبی ات! به خوبی مداومت تا جهان را دست کم به اندازه ...
277
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:25
نگاه منجمدش خالی از نوازش و نور نگاه منجمدش کور از غبار غرور هزار صحرا از شهر آشنایی دور... فریدون مشیری + دنیا مفهومشو از دست داده ... هر روز بیشتر از دست میده ... من هیچ چیز توی زندگی پیدا نمیکنم ... هیچ چیز توی مرگ هم ... هیچوقت اینقدر خالی نبودم ... حتی وقتایی که به جنگ های مهم تری می رفتم ... ف...
259
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 5:22
1. تا آخرین لحظه ی خداحافظی برای کسی دست تکان میدهم . این عادت مسخره در تمام سال هایی که رفتارم را به یاد می آورم با من بوده . اگر من ایستاده باشم و او برود آنقدر نگاه میکنم تا رنگ لباسش در امتداد مسافت به یک نقطه ی رنگی تبدیل شود و بعد آن نقطه ی رنگی به مرحله ای برسد که چشم انسان قدرت تفکیک آن را ن
260
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 5:22
اگر می توانستم خداوند را ملاقات کنم میخواستم که بنشینیم و مفصل درباره ی ملاک حساب و کتاب در پایان ِ کار آدم ها حرف بزنیم . نه! اصلا چه اهمیتی دارد! میخواستم که خدا از خصوصیت «دانای کُل» اش استفاده کند و موضوعی برای صحبت انتخاب کند که تابحال هیچ کلمه ای از آن را جای دیگری نشنیده ام .
261
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 5:22
من خاک شوم جانا ، در رهگذرت افتم آخر به غلط روزی ، بر من گذرت افتد... عراقی
262
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 5:22
• برسد به دست ِ حضرت ِ دلبر (عج) ؛ خدا کند که کسی ، تحبس الدعا نشود ...
263
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 5:22
مادرم به پرستارهایی که در بیمارستان های مختلف از پدرم مراقبت کرده بودند ، حسادت می کرد . دلش می خواست پدرم سلامتی اش را فقط مدیون او بداند ، می خواست پدرم به وفاداری خستگی ناپذیر او اهمیت دهد . دیکتاتوری روی دیگر فداکاری است . #مارگارت اتوود| آدمکش کور + می تونم چشمامو ببندم و به این نوع وفاداری و ف...