نگاه منجمدش
خالی از نوازش و نور
نگاه منجمدش
کور
از غبار غرور
هزار صحرا از شهر آشنایی دور...
فریدون مشیری
+ دنیا مفهومشو از دست داده ... هر روز بیشتر از دست میده ... من هیچ چیز توی زندگی پیدا نمیکنم ... هیچ چیز توی مرگ هم ... هیچوقت اینقدر خالی نبودم ... حتی وقتایی که به جنگ های مهم تری می رفتم ... فکر می کنم حتی یک نفر هم وجود نداره ، نه برای شنیدن ، نه برای کمک کردن ، نه برای به یاد آوردن ... نه توی این شهر ، نه توی جهان ...
+ منو ببخش ... شاید فکر میکردی بیشتر از این نسبت بهت امیدوار می مونم ... اما نیستم . دیگه نمیخوام که باشم . تو منو از دست میدی یا من تورو؟
برچسب:
نویسنده: فاطمه رادمنش