منتظر بودم . داشتم توی آینه ی بزرگی که به دیوار آن جا بود چادر و مقنعه ام را مرتب می کردم و برای خودم می خواندم « یک روز دختر ِ میرزا قلمدار ، اومد لب ِ بوم قالیچه تکون داد ...»
با صدای پای نزدیک کسی به خودم آمدم . آقای جوان ِ مسئول ِ اتاق آمده بود . داشت از خنده می مُرد . من از خجالت!
برچسب: 231 area code,2319,231,2319 monsters inc,2312,2315 broadway,23152(a),23112,23185,23123a,
نویسنده: فاطمه رادمنش