توی این دو روزی که گذشته هنوز دعای ابوحمزه ثمالی رو نخوندم ، نمیدونم توی روزایی که باقی مونده خواهم خوند یا نه ، اما می دونم اگه هزار بار دیگه سجاده پهن کنم و چیکه چیکه آب بشم روی مفاتیح ِ کوچیکم ، حال ِ ماه رمضون ِ دو سال پیش برنمیگرده... حال ِ ابوحمزه های مداوم دو سال پیش ... حال ِ استغاثه های خیس ِ اونروزا ... از بر شدن ِ فرازهایی که حرف ِ کهنه و تازه ی دل رو یکجا می ریخت بیرون ...هنوزم وقتی بهش فکر میکنم غرق میشم ، هنوزم گاهی میشه که به خودم بیام و منتظر باشم . ما قصه ی دل جز به بر ِ یار نبردیم...
+ تو را به تو شناختم، و تو مرا بر هستى خود راهنمایى فرمودى، و به سوى خود خواندى، و اگر راهنمایى تو نبود، من نمیدانستم تو كه هستى؟ ، سپاس خداى را كه می خوانمش و او جوابم را می دهد، گرچه سستی مى كنم گاهى كه او مرا مى خواند، و سپاس خداى را كه از او درخواست مى كنم و او به من عطا مى نماید، گرچه بخل می ورزم هنگامى كه از من قرض بخواهد، و سپاس خداى را كه هرگاه خواهم براى رفع حاجتم صدایش كنم، و هرجا كه خواهم براى راز و نیاز با او بی پرده خلوت كنم و او حاجتم را برآورد، سپاس خداى را كه غیر او را نمی خوانم، كه اگر غیر او را می خواندم دعایم را مستجاب نمی كرد...|ابوحمزه ثمالی
برچسب:
نویسنده: فاطمه رادمنش