
این یک اعتراف نامه است : 1. تازگی ها از بی نوبتی خوشم آمده . از این که توی صف نایستم . از این که آن آقای مسئول ، نمی دانم از کجا مرا می شناسد و کارتم را بی معطلی از زیر شیشه می گیرد و می گذارد برای اقدام . نمی دانم آن قسمت از مغزم که مسئول رعایت نوبت بوده است چرا اینهمه خسته شده و به پشت خوابیده و دارد سوت می زند و می خندد. 2. بگویند به چیت می نازی؟ می گویم به «بی حاشیه بودنم!» من قلب و فکر خلوتی دارم . در ارتباط با کسی از آن چه در عموم تعریف میشود فراتر نمی روم . به تلفن های بی وقت و خنده های مشکوک و رنگ چشم این یکی و بوی عطر آن یکی کار ندارم . جواب سوال های نامربوط را ...
ادامه مطلب